جون مامان
سلام گل من بازم شرمنده نتونستم زود بیام و برات از روزگارت بنویسم ولی بدون واقعا واقعا وقت نمی کنم.البته توی دفتر خاطراتت تا اونجایی که شده برات نوشتم .این روز ها حسابی سرم شلوغه .حالا از تو بگم حرف زدنت خیلی خوب شده هنوز جمله نمی گی ولی تمام کلمات رو تکرار می کنی و قشنگ منظورت رو می رسونی.تا عدد شش رو بلدی و می شماری.این کلمات جدیدیه که می گی: اوسونک= پستونک
ممانه=پروانه. مامونک=بادکنک. ماممه= قابلمه. همه رو به اسم صدا میکنی زهرا.الهام.رضا.الهه.به خالمم میگی صدیقه و به شوهرش میگی حسن! فقط به ایلیا میگی آقا ایلیا.فوق العاده شیطون شدی کم مونده از دیوار بالا بری که اونم فکر کنم در اینده نزدیک انجام بدی .بهمن ماه رفتیم پیش خانم علوی مشاورت از پیشرفتت توی حرف زدن خیلی راضی بود بهش گفتم تصمیم دارم از پوشک بگیرمت.گفت الان زوده پسر بچه تا سال باید پوشک باشه ولی کم کم به مفهوم جیش کردن عادتت بدم و ... .راستی ارشد قبول شدم 😃فعلا این ترم روز در هفته کلاس دارم که می مونی پیش بابا یا مامان جون.از اخرین مطلبی که برات گذاشتم تا الان یه بار دیگه رفتیم شیراز و برگشتیم این هفته هم به همراه پدرجون و مادرجون اومدیم قشم و بندرعباس و الان تو فرودگاهیم تا برگردیم شیراز و تا اخر هفته بعد می مونیم .


جون مامان 
